محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

197

اكسير اعظم ( فارسى )

با طعام و گاهى گلقند با سكنجبين عنصلى صبح خورندى و از سرديها و ميوه‌هاى سرد و تر آب سرد و ادويهء گرم و خشك حذر كردنى و تنقيه نيز كم فرمودى . و چون نوائب ضعيف شد قبل از نوبت به دو ساعت مقدار باقلا مرمكى را با دو دانه فلفل سوده با يك قاشق آب گرم مىخورند جهت منع تعفن خلط و دست و پا و تن را گرم نگاه مىداشتند و آن روز طعام و شربت در صباح اندكى مىخوردند تا بسيارى خلو معده اخلاط را زدود و در حركت نيارد و قوت بر جاى ماند چند نوبت چنين رعايت نمودند صحت يافتند و اين دوا در اكثر ربعهاى خفيف آزموديم نافع آمد . بالجمله اگر ربع از سوداى طبيعى باشد چيزهاى گرم و تر به كار بايد دانست و در نضج سودا محض كوشيدن و هيچ سختى نكردن و در جمله اقسام آن برفق مرض را كهنه بايد ساخت آنگاه برفع آن به دستور كوشيدن و آنجا كه آفت طحال سبب آن شده باشد اولًا علاج سپرز بايد كرد و بسيارى را ديدم كه علاج سپرز ايشان كردند و ربع ايشان بدان زائل شد و بعضى ترك طبيبان را ديدم كه محض نبض را بر ساعد بفتيله داغ مىكنند و ربع كهنه بدان زائل مىشود و ربيعى را اندر خريف در جائى كه دوشاب مىپزند نشانيدن دو سه شبانروز خود را گرم نگاه داشتن در آنجا بوى بخار دوشاب شميدن و بخار و هواى آن را در يافتن بسى نافع آيد و مجرب است با وجودى كه علاج ربع در خريف صعوبتى دارد ليكن آنچه سخت كهنه باشد ممكن العلاج بود اندرين فصل بخلاف آنچه در اين فصل افتد و نو باشد و آنجا كه دوشاب مويزى پزند و غلبه باشد هواى آن انسب بود . مير عوض مىنويسد كه استعمال مرواريد محلول در اقسام تپهاى سوداوى با عرق گاو زبان و امثال آن از مجربات است و اين دوا باب به غايت مجرب است بيارند برگ صبر تر يك قطعه و پوست بالاى آن تراشيده مغز او را بر آتش دارند و قدرى زردچوبه و اندكى نمك سياه بر آن پاشيده از آتش فرود آورند و در پارچه انداخته بيفشارند آبى كه از روى بيرون آيد مقدار يك فنجان بنوشند آن شاء الله تعالى در سه روز زائل سازد . نوع ديگر كه در سه روز فائده تمام دهد پوست درونى درخت نيم پنج درم در نيم آثار آب بجوشانند . و چون نيم پاؤ بماند صاف نموده سه چهار قطعه سنگ چقماق به آتش تافته اندر آن فرو برند چندان كه آب مذكور سه دام بماند سرد كرده بنوشند و من جوانى را ديدم كه از مدتى بس دراز به اين علت مبتلا بود هيچ دارو سودمند نمىآمد آخر برگ كرنجوه با بيست و يك دانه فلفل سياه به آب سائيده صاف نموده چند روز نوشيد صحت كلى يافت و بايد دانست كه در تپهاى نائبه مزمنه كه سخت بلرزاند گاهى استعمال ادويهء مخدره قبل از نوبت به سبب تخدير طبيعت را از ورود نوبت آگاه نسازد . و چون چند نوبت به اين نوع بگذرد بيمار از علت پاك بيرون آيد باذن الله تعالى . صفت دارويى كه در اين كار عجيب الاثر است ورق الخيال پوست خشخاش برابر كوفته بيخته قبل از ورود و نوبت به دو ساعت چندان كه به دو انگشت برآيد بخورند ليكن بايد كه نخست بدن را از اخلاط پاك كرده باشند . نوع ديگر افيون يك ماشه فلفل سياه دو ماشه انكشت چون كيكر شش ماشه هر سه را با هم سائيده بدارند و مقدار يك ماشه يا كم و زياده مريض قبل از ورود نوبت به دو ساعت رو به جانب قبله ايستاده فرو برد و بايد كه قبل استعمال اين دوا به دو پاس غذا ميل نموده باشد و الا ناشتا قى آورده و فائده دوا فوت شود يك خوراك كافى است و الا در سه روز زائل مىكند باذن الله تعالى علاج ربع لازمه در اينجا نيز نخست بنگرند كه مادهء مرض از كدام خلط حاصل شده پس در غذا و دوا و تنقيه مراعات آن كنند به دستورى كه در اقسام ربع دائره مفصل مسطور شده مع رعايت حرارت و برودت آنچه لائق حال باشد از آنجا اخذ نمايند . و ايضاً اينجا در هر حال فصد باسليق و يا صافن واجب بوده و ادرار بول نيز بعد از نضچ در اينجا بسى نافع است بماء الاصول معتدل و سكنجبين و امثال آن هرچه در گرمى و سردى معتدل باشد . و اگر حاجت تليين بود ملين مناسب يا مطبوخ افتيمون دهند و در ابتدا بحقنهء لين بسنده كنند و مسهل قوى بعد نضج تام بايد داد و قى در روز نوبت به سكنجبين و آب گرم فرمايند و عقب قى به گلقند و شربت سيب و مانند آن تقويت معده نمايند و استحمام به آب شيرين و مالش ملائم نفع دارد . شيخ مىفرمايد كه قانون علاج در اين قريب قانون ربع دائره است و در اشيا اندك مخالفت دارد از آن جمله اين است كه ميل به سوى اعتدال در مسخنات و به سوى تبريد در اين تب اولى بود به سبب لزوم تب پس واجب است كه در علاج اين مثل سكنجبين و گلقند بزورى و ماء الاصول معتدل و افشرجات به عسل استعمال كنند و منجملهء آن اين است كه فصد در اين واجب‌تر بود زيرا كه ماده در عروق محصور است خروج او به فصد سهل باشد و از آن جمله است كه در غذا رخصت لحوم در اين مرض كمتر بود به سبب كثرت اشتعال قلب در اين و ازدياد تشخيص لحم . ايلاقى و جرجانى مىنويسند كه اتفاق ربع دائمه كمتر افتد . و اگر باشد به سببش آن بود كه ماده در دو يا سه عضو باشد و هر يكى بنوبتى ديگر آغاز كند و علاجش همان است كه مذكور شد ليكن تدبير طعام و شراب و داروها بايد كه